جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
deceased
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The deceased woman's belongings were sorted through by her loved ones after her death.
وسایل زن درگذشته توسط عزیزانش پس از مرگش مرتب شد.
02
مرده, تمام شده
completely overwhelmed with laughter, surprise, or admiration
Figurative
Slang
مثالها
That video had me deceased.
آن ویدیو مرا مرده کرد.
Deceased
01
درگذشته, فوت شده
someone who is no longer alive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
deceased
درخت واژگانی
deceased
decease



























