جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
crummy
نکوهشی
غیررسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
crummiest
شکل تفضیلی
crummier
درجهپذیر
حوزه
quality, evaluation, experience
مثالها
The hotel room had a crummy bed and outdated furniture, making the stay far from enjoyable.
اتاق هتل یک تخت خراب و مبلمان منسوخ داشت، که اقامت را به هیچ وجه خوشایند نکرد.



























