crummy
cru
ˈkrʌ
kra
mmy
mi
mi
chummy

تعریف و معنی "crummy"در زبان انگلیسی

crummy
01

ارزان و بی‌کیفیت

having poor quality or being unpleasant in some way 
نکوهشی
غیررسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
crummiest
شکل تفضیلی
crummier
درجه‌پذیر
حوزه
quality, evaluation, experience
مثال‌ها
The hotel room had a crummy bed and outdated furniture, making the stay far from enjoyable. 

اتاق هتل یک تخت خراب و مبلمان منسوخ داشت، که اقامت را به هیچ وجه خوشایند نکرد.

LanGeek

اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید

LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه