جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
crummy
Disapproving
Informal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
crummiest
شکل تفضیلی
crummier
درجهپذیر
مثالها
Despite the high expectations, the restaurant served crummy food that left diners disappointed.
علیرغم انتظارات بالا، رستوران غذای بیکیفیت سرو کرد که مهمانان را ناامید کرد.



























