جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
جمعآوری کردن, جمع کردن
به دانشآموزان دستور داده شد که برای پروژه زیستشناسی خود برگها را جمعآوری کنند.
بازستاندن (پول و قرض)
صاحبخانه یک آژانس وصول مطالبات استخدام کرد تا وصول پرداختهای اجاره معوق از مستأجرانی که عقب افتاده بودند را انجام دهد.
کلکسیون جمع کردن, کلکسیون داشتن
او از زمانی که کودک بود کارتهای بیسبال جمعآوری میکرد و اکنون یک مجموعه چشمگیر دارد.
گرد آمدن, دور هم جمع شدن
دانشآموزان برای گردهمایی صبح در سالن اجتماعات جمع شدند.
گرد آوردن, دور هم جمع کردن
سازمان غیرانتفاعی برای تهیه غذا و سرپناه برای جمعیت بیخانمان، کمکهای مالی جمعآوری کرد.
هزینه تماس را به عهده گیرنده گذاشتن
دریافت کردن
شما میتوانید چمدانهای خود را از آنجا جمع آوری کنید.
انباشتن, جمع شدن
قابل پرداخت توسط تحویلگیرنده
دعای کوتاه
درخت واژگانی



























