to chaff
Pronunciation
/ˈtʃæf/

تعریف و معنی "chaff"در زبان انگلیسی

to chaff
01

دست انداختن, سربه‌سر گذاشتن، مسخره کردن

to tease or mock someone in a playful or good-natured manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
chaff
سوم‌شخص مفرد
chaffs
وجه وصفی حال
chaffing
گذشته ساده
chaffed
اسم مفعول
chaffed
مثال‌ها
Last week, he chaffs his brother about his fear of spiders, laughing as he waves a plastic spider in his face.
هفته گذشته، او برادرش را به خاطر ترسش از عنکبوت‌ها مسخره کرد، در حالی که یک عنکبوت پلاستیکی را جلوی صورتش تکان می‌داد می‌خندید.
Chaff
01

نوارهای اغواگر, فریب‌دهنده‌های رادار

thin strips of foil or fiber ejected into the air to confuse enemy radar systems
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بی‌جان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثال‌ها
During the exercise, the destroyer launched chaff to simulate electronic countermeasures.
در طول تمرین، ناوشکن نوارهای نازک را برای شبیه‌سازی اقدامات متقابل الکترونیکی پرتاب کرد.
02

کاه, پوستۀ غلات

seed coverings and other plant debris separated from grain
مثال‌ها
The miller used a fan to blow away the lighter chaff from the oats.
آسیابان از یک پنکه برای دمیدن کاه سبک‌تر از جو دوسر استفاده کرد.
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه