جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Brute
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
brutes
مثالها
The brute lurked in the forest, its heavy steps echoing through the trees.
وحش در جنگل کمین کرده بود، قدمهای سنگینش میان درختان طنین انداز بود.
brute
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most brute
شکل تفضیلی
more brute
درجهپذیر
مثالها
His brute approach to solving problems caused more harm than good.
رویکرد خام او در حل مشکلات بیشتر از سود، ضرر داشت.
مثالها
He relied on brute strength to lift the heavy stones.
او برای بلند کردن سنگهای سنگین به قدرت خام متکی بود.



























