جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
mid-range
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
شکل عالی
most mid-range
شکل تفضیلی
more mid-range
درجهپذیر
مثالها
She bought a mid-range laptop that met her needs without breaking the bank.
او یک لپتاپ میانرده خرید که نیازهایش را برآورده میکرد بدون اینکه هزینه زیادی داشته باشد.
Mid-range
01
محدوده متوسط, میانه
the middle section within a defined range
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
mid-ranges
مثالها
This camera is a mid-range model, offering good features at a moderate price.
این دوربین یک مدل میانرده است که ویژگیهای خوبی را با قیمتی متوسط ارائه میدهد.
1.1
محدوده میانی, فرکانس های میانی
the middle section of a musical pitch spectrum, typically between low and high frequencies
مثالها
The guitarist adjusted the amp to enhance the mid-range frequencies.
گیتاریست آمپلی فایر را برای تقویت فرکانسهای میانه تنظیم کرد.



























