جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bountiful
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most bountiful
شکل تفضیلی
more bountiful
درجهپذیر
مثالها
The bountiful supply of fresh herbs from the garden added vibrant flavors to the dishes.
تامین فراوان گیاهان تازه از باغ، طعمهای پرجنبوجوشی به غذاها اضافه کرد.
مثالها
His bountiful heart led him to share his wealth with those less fortunate, never expecting anything in return.
قلب سخاوتمند او را واداشت تا ثروت خود را با کسانی که کمتر خوشبخت بودند تقسیم کند، بدون اینکه انتظار چیزی در عوض داشته باشد.
درخت واژگانی
bountifully
bountifulness
bountiful
bounty



























