جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bony
01
استخوانی, بسیار لاغر
extremely thin to the point where the outlines of one's bones are visible beneath one's skin
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
boniest
شکل تفضیلی
bonier
درجهپذیر
مثالها
Despite her efforts to gain weight, her bony frame remained unchanged.
علیرغم تلاشهایش برای افزایش وزن، ساختار استخوانی او بدون تغییر باقی ماند.
02
پر از استخوان
containing bones or an abundance of bones
مثالها
She preferred the bony cut of beef short ribs.
او برش استخوانی دندههای کوتاه گاو را ترجیح داد.
03
استخوانی, متشکل از استخوان
composed of or containing bone



























