جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
scrawny
Disapproving
Informal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
scrawniest
شکل تفضیلی
scrawnier
درجهپذیر
مثالها
The scrawny stray cat begged for food outside the cafe.
گربه ولگرد لاغر بیرون کافه برای غذا التماس میکرد.
02
لاغر, نزار
stunted in quality or size
مثالها
Their scrawny harvest could n't feed the village.
محصول لاغر آنها نمیتوانست روستا را تغذیه کند.
درخت واژگانی
scrawniness
scrawny
scrawn



























