جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سیم
کشاورز با استفاده از سیم گالوانیزه حصار را تعمیر کرد.
برقکار سیم جدیدی نصب کرد تا مطمئن شود چراغها به درستی کار میکنند.
تلگراف, پیام تلگرافی
اتاق خبر یک تلگراف درباره اخبار فوری دریافت کرد.
خط پایان, نوار پایان
اسب اول از سیم در یک پایان نزدیک عبور کرد.
انتقال الکترونیکی پول, انجام حواله بانکی
بانک هنگام حواله کردن پول به خارج از کشور کارمزد دریافت میکند.
سیمکشی کردن, نصب سیمهای برق
برقکار، دفتر جدید را برای برق و اینترنت سیمکشی کرد.
تلگراف فرستادن, از طریق کابل ارسال کردن
آنها خبر تولد را به بستگان خارج از کشور تلگراف کردند.
سیمکشی کردن, اتصال دادن
چراغها در امتداد حصار سیمکشی شده بودند.
برنامهریزی کردن, شرطی کردن
از سنین پایین، او سیمکشی شده بود تا کنجکاو باشد و همیشه در مورد نحوه کار چیزها سوال میپرسید.
درخت واژگانی



























