جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
wily
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
wiliest
شکل تفضیلی
wilier
درجهپذیر
مثالها
The wily fox quietly approached the chicken coop, looking for an opportunity to snatch a meal.
روباه حیلهگر آرام به سمت مرغدانی نزدیک شد، به دنبال فرصتی برای ربودن یک وعده غذا.



























