جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
wildly
مثالها
His version of the story was wildly inaccurate.
روایت او از داستان به شدت نادرست بود.
مثالها
The horses bolted wildly across the field.
اسبها بهطور وحشیانهای از میان مزرعه تاختند.
2.1
به شدت, با شور و شوق
with intense and uncontrollable emotion or fervor
مثالها
She laughed wildly at the joke, unable to stop.
او به شوخی به شدت خندید، نتوانست جلوی خود را بگیرد.



























