جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
wildly
اطلاعات دستوری
قید درجه
مثالها
The plan is wildly ambitious for a company of this size.
این طرح برای شرکتی با این اندازه به شدت بلندپروازانه است.
مثالها
She waved wildly to get their attention.
او بهطور دیوانهواری دست تکان داد تا توجه آنها را جلب کند.
2.1
به شدت, با شور و شوق
with intense and uncontrollable emotion or fervor
مثالها
The fans cheered wildly when the team scored.
هواداران هنگام گل زدن تیم به شدت تشویق کردند.



























