جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
wearisome
نکوهشی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most wearisome
شکل تفضیلی
more wearisome
درجهپذیر
مثالها
The wearisome task of data entry, with its repetitive nature, made the workday feel endless for the office clerk.
وظیفه خستهکننده ورود دادهها، با ماهیت تکراری آن، روز کاری را برای منشی دفتر بیپایان کرد.



























