جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
wearisome
disapproving
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most wearisome
شکل تفضیلی
more wearisome
درجهپذیر
مثالها
Weary commuters faced the wearisome challenge of navigating through heavy traffic, causing daily frustration and delays.
مسافران خسته با چالش خستهکننده حرکت در ترافیک سنگین روبرو شدند، که باعث ناامیدی و تأخیرهای روزانه شد.



























