جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to wallow
01
خود را غرق (کاری) کردن, مغروق بودن
to indulge or revel in a particular feeling or activity, often with a sense of self-pity or excessive enjoyment
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
wallow
سومشخص مفرد
wallows
وجه وصفی حال
wallowing
گذشته ساده
wallowed
اسم مفعول
wallowed
مثالها
Last week, he wallowed in self-pity after receiving the rejection letter from his dream job.
هفته گذشته، او پس از دریافت نامه رد شدن از شغل رویاییاش، در ترحم به خود غلتید.
02
غلت زدن, چرخیدن
roll around
03
مانند امواج بالا آمدن, موج زدن
rise up as if in waves
04
لذت بردن, شادی کردن
delight greatly in
05
غرق شدن در شادی, لذت بردن
be ecstatic with joy
Wallow
01
غلطیدن, تنبلی کردن
an indolent or clumsy rolling about
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
wallows
02
گودال گل و لایی که حیوانات در آن غلت می زنند, چاله گل برای حیوانات
a puddle where animals go to wallow



























