جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Wacko
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
wackos
مثالها
She laughed and called him a wacko for wearing a costume to the meeting.
او خندید و به خاطر پوشیدن لباس به جلسه، او را دیوانه نامید.



























