جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Wacko
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
wackos
مثالها
They thought she was a wacko for her obsession with collecting rare insects.
آنها فکر میکردند او به خاطر وسواسش در جمعآوری حشرات نادر، یک عجیب و غریب است.



























