جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نابینا, کور
مرد نابینا با استفاده از یک عصای سفید و یک سگ راهنما در شهر حرکت میکند.
کور, بیاحساس
او نسبت به نشانههای هشدار کور بود.
کور, بیفکر
او بدون بررسی حقایق تصمیمی کورکورانه گرفت.
کور کردن, نابینا کردن
در زمانهای قدیم، برخی از مجازاتهای بیرحم شامل کور کردن مجرمان میشد.
کور کردن, مانع درک واضح شدن
خشم او او را نسبت به واقعیتها کور کرد و باعث شد تصمیمات بدی بگیرد.
کور کردن, خیره کردن
نور ناگهانی تقریباً او را کور کرد، و برای لحظاتی او را سرگردان گذاشت.
او پرده را پایین کشید تا نور خورشید روشن را مسدود کند.
نابینایان, کمبینایان
مدرسه برنامههای ویژهای برای نابینایان ارائه میدهد.
پناهگاه, موقعیت مخفی
شکارچی اردک در پناهگاه منتظر بود.
پوشش, پرده
شرکت یک پوشش به عنوان پرده برای عملیاتهای خود ایجاد کرد.
درخت واژگانی



























