جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to verbalize
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
verbalize
سومشخص مفرد
verbalizes
وجه وصفی حال
verbalizing
گذشته ساده
verbalized
اسم مفعول
verbalized
مثالها
The therapist encouraged the patient to verbalize her emotions for better understanding.
درمانگر بیمار را تشویق کرد تا احساسات خود را بیان کند برای درک بهتر.
02
تبدیل به فعل, فعلی کردن
convert into a verb
03
بیان کردن, زیاد صحبت کردن
be verbose
04
بیان کردن با کلمات, به صورت کلامی بیان کردن
articulate; either verbally or with a cry, shout, or noise
درخت واژگانی
verbalized
verbalize
verbal
verb



























