جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unwillingly
مثالها
He unwillingly attended the family gathering, as he preferred solitude that day.
او با اکراه در جمع خانوادگی شرکت کرد، چون آن روز تنهایی را ترجیح میداد.
درخت واژگانی
unwillingly
willingly
willing
will



























