جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unstated
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unstated
شکل تفضیلی
more unstated
درجهپذیر
مثالها
His unstated assumption was that everyone would attend the meeting, which led to confusion when some did not show up.
فرض بیان نشده او این بود که همه در جلسه حاضر خواهند شد، که وقتی برخی حاضر نشدند باعث سردرگمی شد.
درخت واژگانی
unstated
stated



























