جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unceasingly
مثالها
He worked unceasingly on the project, determined to meet the deadline.
او بیوقفه روی پروژه کار کرد، مصمم به رعایت مهلت.
درخت واژگانی
unceasingly
unceasing
cease
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
درخت واژگانی