جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سفر کردن, مسافرت کردن
او برای کار سفر میکند و اغلب برای جلسات کاری از شهرهای مختلف بازدید میکند.
سفر کردن
در طول تعطیلات تابستانی خود، خانواده تصمیم گرفتند به اروپا سفر کنند.
تغییر مکان دادن
شایعات درباره رسوایی سلبریتی در روزنامههای زرد گردش کرد.
سفر کردن
او رویای سفر در جاده ابریشم را برای تجربه مسیرهای تجاری تاریخی در سر میپروراند.
انتقال یافتن, فرستادن
شرکت محصولات خود را به صورت بینالمللی ارسال میکند و کالاها از طریق دریا سفر میکنند تا به بازارهای جهانی برسند.
دیدن کردن
نماینده فروش به طور گسترده سفر کرد، از مشتریان دیدن کرد و آخرین خط تولید را ارائه داد.
طی کردن, سفر کردن
او قصد دارد 500 مایل سفر کند تا در تعطیلات از خانوادهاش دیدن کند.
سفر
سفر به کشورهای خارجی میتواند تجربهای چشمگشا باشد.
تغییر مکان, جابهجایی
حرکت خودجوش
درخت واژگانی



























