جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
transitory
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most transitory
شکل تفضیلی
more transitory
درجهپذیر
مثالها
The transitory feeling of excitement quickly faded as reality set in.
احساس گذرای هیجان به سرعت محو شد وقتی واقعیت نمایان شد.
مثالها
The economic challenges were seen as transitory, expected to improve in the near future.
چالشهای اقتصادی موقت دیده میشدند، انتظار میرفت در آینده نزدیک بهبود یابند.
درخت واژگانی
transitorily
transitoriness
transitory
trans



























