جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Touchstone
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
touchstones
مثالها
His performance was the touchstone for judging the competition.
عملکرد او معیار قضاوت در مسابقه بود.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید