جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
پرت کردن
او تصمیم گرفت که کلیدهایش را روی میز پرتاب کند وقتی وارد اتاق شد.
پرتاب کردن, دور انداختن
او تصمیم گرفت روزنامههای قدیمی که روی میز جمع شده بودند را دور بیندازد.
آغشته کردن (با چرخاندن و تکان دادن)
بعد از اضافه کردن سس، سالاد را به آرامی مخلوط کنید تا سبزیجات به طور یکنواخت پوشیده شوند.
سکه انداختن, پرت کردن
ما نتوانستیم تصمیم بگیریم که چه کسی باید اول برود، بنابراین یک سکه پرتاب کردیم.
تکان خوردن, چرخیدن
کشتی شروع به تکان خوردن در دریای خروشان کرد و باعث شد مسافران به نردهها محکم بچسبند.
تکان دادن, به هم زدن
آبهای متلاطم قایق کوچک را پرتاب کردند، که باعث شد ناوبری دشوار شود.
پاس, پرتاب
او یک پاس بلند به همتیمی خود در آن طرف زمین انجام داد.
پرتاب, انداختن
داور در پرتاب سکه شیر گفت.
تکان, حرکت ناگهانی
سگ به سرش یک حرکت ناگهانی داد تا آب را بتکاند.



























