جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تغییر دادن, عوض کردن
پس از اتمام جلسه صبح، او تصمیم گرفت تغییر وظیفه دهد و روی یک پروژه متفاوت تمرکز کند.
تعویض کردن, جابجا کردن
در دستور غذا، در صورت نیاز میتوانید کره را با مارگارین عوض کنید.
تعویض کردن, تبدیل کردن
خواهر و برادرها تصمیم گرفتند اتاقهای خوابشان را عوض کنند، مبلمان و دکور را عوض کنند تا ظاهری تازه ایجاد کنند.
تازیانه زدن, شلاق زدن
به عنوان یک اقدام انضباطی، معلم تهدید کرد که در صورت ادامه بدرفتاری، دانشآموزان را تازیانه بزند.
کلید (روشن و خاموش)
او سوئیچ را فشار داد تا چراغ اتاق را روشن کند.
تغییر, تعویض
تغییر, تعویض
تعویض دفاعی, تبادل مارکینگ
شلاق, چوب
سوئیچ, دستگاه تغییر مسیر قطار
قطار به سوئیچ نزدیک شد تا مسیر را تغییر دهد.
کلاه گیس, دستۀ موی مصنوعی
تعویض, وارونگی
مربی او روشهای مختلفی برای تنظیم یک سوئیچ از موقعیت پایین به او آموخت.
سوئیچ, حالت معکوس
جیک برای بهبود مهارتهای کلی اسکیتبرد خود، سوئیچ را تمرین کرد.
فرد همهکاره, سوئیچ
او یک سوئیچ است، بنابراین به هیچیک از نقشها اهمیت نمیدهد.
درخت واژگانی



























