جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
stippled
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most stippled
شکل تفضیلی
more stippled
درجهپذیر
حوزه
art, texture, patterns
مثالها
The artist created a stippled effect in the drawing by using tiny dots of ink.
هنرمند با استفاده از نقاط کوچک جوهر، اثر نقطهگذاری شده را در طراحی ایجاد کرد.



























