جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
stingy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
stingiest
شکل تفضیلی
stingier
درجهپذیر
مثالها
She found it frustrating how stingy her uncle was with family gifts.
او ناامیدکننده یافت که عمویش چقدر با هدایای خانوادگی خسیس بود.
02
خسیس, کوچک بین
deficient in amount or quality or extent



























