جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
stingy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
stingiest
شکل تفضیلی
stingier
درجهپذیر
مثالها
He was so stingy that he wouldn't even buy a coffee for his friend.
او آنقدر خسیس بود که حتی یک قهوه هم برای دوستش نمیخرید.
02
خسیس, کوچک بین
deficient in amount or quality or extent
درخت واژگانی
stingily
stinginess
stingy



























