جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
sometime
اطلاعات دستوری
قید زمان
مثالها
We should meet sometime next week.
ما باید یه وقتایی هفته آینده ملاقات کنیم.
مثالها
Sometime last year, I decided to change careers.
گاهی سال گذشته، تصمیم گرفتم شغلم را تغییر دهم.
کاربرد قدیمی
مثالها
Sometime in his youth, he traveled the world as a merchant.
زمانی در جوانی اش، او به عنوان یک تاجر به دنیا سفر کرد.
03
گاهی اوقات, به فواصل زمانی
on some occasions or at intervals
کاربرد قدیمی
مثالها
Sometime, we would take walks along the riverbank.
گاهی اوقات، ما در کنار رودخانه قدم میزدیم.
sometime
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The sometime CEO of the company was a visionary leader.
سابق مدیرعامل شرکت یک رهبر دوراندیش بود.
02
گاه به گاه, بعضی اوقات
happening only sometimes or intermittently
مثالها
He is a sometime writer, contributing when he can.
او یک نویسنده گاه به گاه است، وقتی میتواند مشارکت میکند.
03
گاه به گاه, بی ثبات
describing someone whose loyalty or affection is inconsistent or untrustworthy
مثالها
She had been his sometime friend, showing up when it suited her.
او دوست گاه به گاه او بود، زمانی که به دردش میخورد ظاهر میشد.



























