جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
sallow
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
sallowest
شکل تفضیلی
sallower
درجهپذیر
مثالها
Despite attempts to conceal her fatigue, the sallow undertones in her skin revealed the toll of sleepless nights.
علیرغم تلاشها برای پنهان کردن خستگی، رنگهای زرد پوستش هزینه شبهای بیخوابی را آشکار کرد.
Sallow
01
بید بزی, بید سبدی
a shrubby willow with broad leaves and large catkins, some used for tanbark and charcoal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
sallows
مثالها
They harvested the sallow for charcoal production.
آنها بید زرد را برای تولید زغال چوب برداشت کردند.
to sallow
01
زرد کردن, رنگ پریده کردن
to make someone or something yellowish or unhealthy in color
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
sallow
سومشخص مفرد
sallows
وجه وصفی حال
sallowing
گذشته ساده
sallowed
اسم مفعول
sallowed
مثالها
The candlelight sallowed her otherwise fair skin.
نور شمع پوست در غیر این صورت روشن او را زرد کرد.
درخت واژگانی
sallowness
sallow



























