sallow
sa
ˈsæ
llow
ləʊ
lew
swallowshallow

تعریف و معنی "sallow"در زبان انگلیسی

sallow
01

زرد و رنگ‌پریده (بر اثر بیماری), زردچرده

yellowish, sickly, or lacking in healthy color 
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
sallowest
شکل تفضیلی
sallower
درجه‌پذیر
مثال‌ها
The prolonged illness left him with a sallow complexion, highlighting the impact on his overall well-being. 

بیماری طولانی مدت او را با رنگ چهره‌ای زرد رها کرد که تأثیر آن بر سلامت کلی او را برجسته می‌کرد.

Sallow
01

بید بزی, بید سبدی

a shrubby willow with broad leaves and large catkins, some used for tanbark and charcoal 
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بی‌جان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
sallows
مثال‌ها
The riverbank was lined with sallow willows. 

کناره رودخانه با درختان بید زرد پوشیده شده بود.

to sallow
01

زرد کردن, رنگ پریده کردن

to make someone or something yellowish or unhealthy in color 
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
sallow
سوم‌شخص مفرد
sallows
وجه وصفی حال
sallowing
گذشته ساده
sallowed
اسم مفعول
sallowed
مثال‌ها
The poor diet sallowed his skin over time. 

رژیم غذایی ضعیف با گذشت زمان پوستش را زرد کرد.

LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه