جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ripe
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
ripest
شکل تفضیلی
riper
درجهپذیر
مثالها
She picked a ripe avocado that yielded slightly to gentle pressure.
او یک آووکادوی رسیده را انتخاب کرد که تحت فشار ملایم کمی نرم بود.
مثالها
The cheese was ripe, with a sharp and creamy texture.
پنیر رسیده بود، با بافتی تند و خامهای.
03
بدبو, متعفن
having a strong, often unpleasant smell
مثالها
There was a ripe odor coming from the bathroom.
بویی تند از حمام میآمد.
مثالها
She apologized for having such ripe language at the dinner table.
او به خاطر استفاده از چنین زبان زنندهای سر میز شام عذرخواهی کرد.
05
آماده, مشتاق
fully prepared or eager
06
بهینه, ایده آل
most suitable or right for a particular purpose



























