جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
relaxed
01
آسودهخاطر, بیخیال، آرام
feeling calm and at ease without tension or stress
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most relaxed
شکل تفضیلی
more relaxed
درجهپذیر
مثالها
After a long day at work, he enjoys taking a hot bath to feel relaxed and unwind.
پس از یک روز طولانی در محل کار، او از گرفتن حمام گرم لذت میبرد تا احساس آرامش کند و استراحت کند.
درخت واژگانی
unrelaxed
relaxed
relax



























