جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
relaxed
01
آسودهخاطر, بیخیال، آرام
feeling calm and at ease without tension or stress
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most relaxed
شکل تفضیلی
more relaxed
درجهپذیر
مثالها
Sitting by the fireplace, she felt relaxed as she listened to the crackling of the flames.
در کنار شومینه نشسته بود، در حالی که صدای ترق و تروق شعلهها را میشنید، احساس آرامش میکرد.
درخت واژگانی
unrelaxed
relaxed
relax



























