جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to rejoin
01
دوباره پیوستن
to go back to someone or something after a separation
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
rejoin
سومشخص مفرد
rejoins
وجه وصفی حال
rejoining
گذشته ساده
rejoined
اسم مفعول
rejoined
مثالها
The family members rejoin every summer to create lasting memories at their ancestral home.
اعضای خانواده هر تابستان دوباره به هم میپیوندند تا خاطرات ماندگاری در خانه اجدادی خود ایجاد کنند.
02
پاسخ دادن
to respond to someone often in a witty, angry, or disapproving manner
Intransitive: to rejoin with a remark
مثالها
Instead of remaining silent, he chose to rejoin with a quick and biting comeback.
به جای سکوت، او انتخاب کرد که با یک پاسخ سریع و تند واکنش نشان دهد.
درخت واژگانی
rejoin
join



























