جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to rekindle
01
چیزی را احیا یا تجدید کردن
to revive or renew something, such as a relationship or interest, that has faded
مثالها
She listened to her favorite song to rekindle her passion for music.
او به آهنگ مورد علاقهاش گوش داد تا شور و شوق خود را به موسیقی دوباره زنده کند.
02
دوباره روشن کردن, باز زنده کردن
to ignite again, as a flame or fire that has gone out
مثالها
Sparks were used to rekindle the hearth.
جرقهها برای دوباره روشن کردن اجاق استفاده شدند.



























