جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
barely
مثالها
The student had studied only briefly and barely passed the exam.
دانشجو فقط به طور خلاصه مطالعه کرده بود و به زحمت در امتحان قبول شد.
مثالها
He finished his exam barely a minute before the time ran out.
او امتحان خود را به زحمت یک دقیقه قبل از تمام شدن زمان به پایان رساند.
03
به زحمت, فقط
by a little
درخت واژگانی
barely
bare



























