جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
برهنه, لخت
او نسیم خنک را روی بازوهای برهنه خود احساس کرد در حالی که در کنار ساحل قدم میزد.
حداقل, ناقص
او فقط حداقل لوازم را داشت.
برهنه, عریان
شاخههای برهنه درخت به سوی آسمان کشیده میشدند.
برهنه, بیمحافظ
سیمهای لخت خطر ایمنی ایجاد میکردند.
خالی شده, عاری
کابینت پس از جابجایی خالی بود.
برهنه, بیپناه
قله کوه لخت بود، هیچ پناهی از باد گزنده ارائه نمیداد.
حداقل, سخت
آنها حداقل الزامات برای ورود را برآورده کردند.
صرف ایده ترک خانه او را پر از هیجان کرد.
ساده, بیآرایش
اتاق دارای سبکی برهنه بدون تزئینات بود.
برهنه, خام
قطعات فلز لخت مستعد زنگ زدن بودند.
آشکار کردن, برهنه کردن
با یک حرکت نمایشی، شعبدهباز محتوای کلاه خالی را آشکار کرد، یک شگفتی را نشان داد.
آشکار کردن, برملا کردن
در سخنرانی صمیمی خود، او روح خود را برهنه کرد و عمیقترین ترسها و ناامنیهایش را با مخاطبان به اشتراک گذاشت.
واقعاً, سوپر
آن جا غذا بسیار خوبی میفروشد، باید امتحانش کنی.
درخت واژگانی



























