جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ragged
مثالها
His shirt was so ragged that it barely held together at the seams.
پیراهنش آنقدر کهنه بود که به زودی درزهایش از هم میپاشید.
02
پاره, نامنظم
having an outline that is irregular or uneven
مثالها
The ragged edges of the torn envelope indicated it had been opened hastily.
لبههای پارهپاره پاکت پاره شده نشان میداد که عجولانه باز شده است.
مثالها
After weeks of nonstop work, he felt completely ragged and in need of rest.
پس از هفتهها کار بیوقفه، او کاملاً خسته احساس میکرد و نیاز به استراحت داشت.



























