جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بازخورد او مثبت بود، از تلاشهای تیم تقدیر کرد.
مفید
شرکت پس از اجرای استراتژیهای جدید، رشد مثبت را تجربه کرد.
مطمئن, مطمئن
او مطمئن بود که کلیدهایش را روی پیشخوان آشپزخانه گذاشته است.
مثبت (تست)
نتیجه مثبت تست بارداری شک او را تأیید کرد.
مثبت (بالاتر از صفر)
دماسنج یک قرائت دمای مثبت را نشان داد که نشاندهنده هوای گرم بود.
خوشبین
علیرغم مواجهه با مشکلات، او نگرش مثبت خود را حفظ کرد، با این باور که با گذشت زمان همه چیز بهتر خواهد شد.
بازخورد مشتریان به شدت مثبت بود، که روحیه کارکنان را تقویت کرد.
قطعی
شاهد عینی شهادتی داد که شناسایی مثبتی از مظنون ارائه کرد و منجر به دستگیری او شد.
مثبت, تجربی
در فلسفه مثبت، تمرکز بر روی حقایق عینی به جای ایدههای انتزاعی است.
مثبت, بار مثبت
ترمینال مثبت باتری جایی است که جریان از آن خارج میشود.
مثبت (دستورزبان)
در جمله "او بلند است"، "بلند" درجه مثبت دارد.
مثبت, تصویر مثبت
عکاس پوزیتیو را چاپ کرد تا رنگهای طبیعی منظره را نمایش دهد.
مثبت, صورت مثبت
کلمه "سریع" یک مثبت در جمله "او سریع میدود." است.
درخت واژگانی



























