جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
piecemeal
01
بهتدریج, کمکم
in a gradual manner and at different times, rather than all at once
اطلاعات دستوری
مثالها
He worked piecemeal on his novel, writing a few pages each day.
او تکه تکه روی رمانش کار کرد، هر روز چند صفحه نوشت.
piecemeal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most piecemeal
شکل تفضیلی
more piecemeal
درجهپذیر
مثالها
Her approach to learning the new language was piecemeal, focusing on one aspect at a time.
رویکرد او برای یادگیری زبان جدید تکه تکه بود، با تمرکز بر یک جنبه در هر زمان.
درخت واژگانی
piecemeal
piece
meal



























