جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
awry
مثالها
His attempt to fix the sink went awry and caused a bigger leak.
تلاش او برای تعمیر سینک به بیراهه رفت و نشتی بزرگتری ایجاد کرد.
مثالها
The picture frame was hanging awry, with one corner noticeably higher than the other.
قاب عکس کج آویزان بود، با یک گوشه که به وضوح بالاتر از دیگری بود.
awry
مثالها
The picture on the wall was awry, its corner tilted away from the others.
تصویر روی دیوار کج بود، گوشه آن از بقیه دور شده بود.



























