جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to pass off
01
چیزی را به جای چیز دیگری جا زدن, قالب کردن
to present oneself or something as someone or something else in a deceptive manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
off
فعل پایه
pass
زمان حال
pass off
سومشخص مفرد
passes off
وجه وصفی حال
passing off
گذشته ساده
passed off
اسم مفعول
passed off
مثالها
He tried to pass off his counterfeit bills as real money, but the cashier immediately noticed and called the police.
او سعی کرد اسکناسهای جعلی خود را به عنوان پول واقعی جا بزند، اما صندوقدار بلافاصله متوجه شد و پلیس را خبر کرد.
02
اتفاق افتادن, رخ دادن
to happen, usually referring to an event or a situation
مثالها
We were told the meeting would pass off in the conference room, but it was moved to the hall.
به ما گفته شد که جلسه در اتاق کنفرانس برگزار خواهد شد، اما به سالن منتقل شد.
03
به تدریج ناپدید شدن, کم کم از بین رفتن
to disappear slowly over time
مثالها
As the hours went by, her initial excitement began to pass off.
با گذشت ساعات، هیجان اولیه او شروع به کم کم ناپدید شدن کرد.
04
نادیده گرفتن, رد کردن
to ignore or dismiss something
مثالها
He felt unwell but decided to pass it off as fatigue and continued working.
حالش خوب نبود اما تصمیم گرفت آن را نادیده بگیرد و به عنوان خستگی از آن بگذرد و به کارش ادامه داد.
05
به عنوان اصل جا زدن, به عنوان معتبر تبلیغ کردن
to present or promote something or someone as genuine or authentic when it is not
مثالها
It's illegal to pass off copied software as original licensed versions.
جعل کردن نرمافزار کپی شده به عنوان نسخههای دارای مجوز اصلی غیرقانونی است.
06
منتشر کردن, ساطع کردن
to release gases, smells, or vapors
مثالها
The old car engine passed off thick black smoke whenever it was started.
موتور ماشین قدیمی هر بار که روشن میشد دود سیاه غلیظی منتشر میکرد.



























