جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Opponent
مثالها
She admired her opponent's skills but was determined to win the race.
او مهارت های حریف خود را تحسین می کرد اما مصمم بود که مسابقه را ببرد.
02
طرف مقابل
someone who disagrees with a system, plan, etc. and intends to put an end to it or change it
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
opponents
مثالها
She faced a tough opponent in the final round of the debate.
او در دور نهایی مناظره با یک حریف سخت روبرو شد.
opponent
01
مخالف, حریف
characterized by active opposition, hostility, or resistance
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most opponent
شکل تفضیلی
more opponent
درجهپذیر
مثالها
The debate was marked by opponent arguments, with neither side willing to concede.
بحث با استدلالهای مخالف مشخص شد، هیچ یک از طرفین مایل به عقبنشینی نبودند.



























