جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
nippy
مثالها
Despite the sunshine, a nippy breeze made the outdoor picnic refreshing.
علیرغم آفتاب، نسیم تند پیک نیک در فضای باز را طراوت بخشید.
مثالها
The salad dressing was a bit too nippy for my liking.
سس سالاد کمی بیش از حد برای من تند بود.
مثالها
She was a nippy runner, finishing the race ahead of everyone.
او دوندهای سریع بود که مسابقه را جلوتر از همه به پایان رساند.
مثالها
Watch out for the nippy rabbit; it can bite when it feels threatened.
مراقب خرگوش گزنده باشید؛ اگر احساس خطر کند ممکن است گاز بگیرد.
درخت واژگانی
nippy
nip



























