جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
nippy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
nippiest
شکل تفضیلی
nippier
درجهپذیر
مثالها
The morning air was nippy, signaling the arrival of fall.
هوای صبح تند بود، که نشانگر رسیدن پاییز بود.
مثالها
The cheese had a nippy taste that lingered on the tongue.
پنیر طعم تندی داشت که روی زبان ماندگار شد.
مثالها
The nippy fox dashed through the forest to avoid capture.
روباه چالاک برای جلوگیری از دستگیری از میان جنگل دوید.
مثالها
The nippy dog barked and nipped at my heels as I passed by.
سگ گزنده پارس کرد و پاشنههایم را گزید وقتی که از کنارش رد شدم.
درخت واژگانی
nippy
nip



























