جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
muzzy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
muzziest
شکل تفضیلی
muzzier
درجهپذیر
حوزه
cognition, perception, state
مثالها
After staying up all night, I felt a bit muzzy the next day.
بعد از بیدار ماندن تمام شب، روز بعد کمی گیج احساس کردم.
LanGeek



























