جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
mingy
01
خسیس, کوچک بین
unwilling to spend money, often to an extreme degree
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
mingiest
شکل تفضیلی
mingier
درجهپذیر
مثالها
His mingy behavior in group dinners always made everyone else feel uncomfortable.
رفتار خسیس او در شامهای گروهی همیشه باعث میشد بقیه احساس ناراحتی کنند.
درخت واژگانی
minginess
mingy



























