جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to malinger
01
خود را به ناخوشی زدن
to fake illness in order to skip working or doing one's duties
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
malinger
سومشخص مفرد
malingers
وجه وصفی حال
malingering
گذشته ساده
malingered
اسم مفعول
malingered
مثالها
Several employees had malingerered the previous winter to avoid shoveling snow during heavy storms.
چندین کارمند زمستان گذشته تظاهر به بیماری کرده بودند تا از پارو کردن برف در طوفانهای شدید اجتناب کنند.



























