جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to lambaste
مثالها
She lambasted her colleague during the meeting for repeatedly missing deadlines.
او در جلسه به خاطر تکرار در از دست دادن مهلتها، همکارش را سخت مورد انتقاد قرار داد.
02
کتک زدن شدید, به شدت کتک زدن
to beat violently
مثالها
He threatened to lambaste anyone who touched his car.
او تهدید کرد که هر کسی که ماشینش را لمس کند lambaste خواهد کرد.



























