جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
revoir
01
دوباره دیدن, دوباره ملاقات کردن
voir ou rencontrer à nouveau quelqu'un
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
بیقاعده
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
revois
اولشخص جمع
revoyons
اولشخص زمان آینده
reverrai
وجه وصفی حال
revoyant
اسم مفعول
revu
اولشخص جمع زمان ناقص
revoyions
مثالها
Elle a hâte de revoir sa famille.
او مشتاق است که خانوادهاش را دوباره ببیند.
02
مرور کردن, دوره کردن
étudier ou examiner à nouveau quelque chose
مثالها
Elle revoit ses leçons chaque soir.
او هر شب درسهایش را مرور میکند.
Le revoir
[gender: masculine]
01
دیدن, ملاقات، دیدار
l'action de voir ou rencontrer quelqu'un à nouveauن
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
revoirs
مثالها
Elle attend avec impatience le revoir de sa famille.
او مشتاقانه منتظر دیدار دوباره با خانوادهاش است.



























