جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
prescrire
01
تجویز کردن (پزشک), نسخه نوشتن
ordonner l'usage d'un médicament ou d'un traitement
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
prescris
اولشخص جمع
prescrivons
اولشخص زمان آینده
prescrirai
وجه وصفی حال
prescrivant
اسم مفعول
prescrit
اولشخص جمع زمان ناقص
prescrivions
مثالها
On m' a prescrit du repos complet.
به من استراحت کامل تجویز شد.
02
مشمول مرور زمان شدن (حقوقی)
perdre sa validité légale après un certain délai
مثالها
Cette infraction prescrit dans 3 ans.
این تخلف در 3 سال منقضی میشود.



























